روزي حضرت ابراهيم(علیه السلام) در نزديكي بيت المقدس پيرمردي را ديد.حضرت با پیرمرد مشغول صحبت شدند وپرسیدند منزلت كجاست؟
پاسخ داد كه: منزلم پاي آن كوه است. حضرت ابراهيم فرمودند مهمان هم ميپذيري؟ پيرمرد تاملي كرد و گفت: عيبي ندارد ولي آبی در مسير هست که عبور از آن مشكل است و قایقهم نداریم!حضرت پرسيدند خودت چطور عبور ميكني؟پيرمرد حضرت ابراهيم را نميشناخت ، جواب داد از روي آب رد ميشوم! حضرت فرمودند: برویم،شايد ما هم رد شديم.به همراه هم به سمت آنجا رفتند تا به آب رسیدند.پيرمرد عابد از روي آب رد شد،
برچسب:
نویسنده: هلیا بهرامی
وزي مردي خدمت عالمی رسيد و گفت: همسر من نماز نميخواند. چه كار كنم؟عالم گفت: درباره فضيلتهاي نماز برايش بگو، بگو كه چقدر نماز بر روح انسان تاثير مثبت دارد.
مرد گفت: گفتهام، خيلي هم زياد، ولي بيفايده است.عالم گفت: وعده خدا را در مورد بهشت و نعمتهاي آن برايش بازگو كن. بگو كه در صورت خواندن نماز واقعي چه چيزهايي در بهشت در اختيار او خواهد بود.مرد گفت: گفتهام! خيلي هم اغراق كردهام. ولي بيفايده است.عالم گفت: از هول و وحشت جهنم و سختيهايي كه در صورت نخواندن نماز به او وارد ميشود، برايش بگو.
برچسب:
نویسنده: هلیا بهرامی